عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
67
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و آنكه آن مير پيغامبران نوح پيشانى خويش بدان درگاه در خاك ماليد و گفت : بار خدايا ! در دل پدران در حق فرزندان تو به دانى ، تواند بود كه برين ضعف و پيرى ما رحمت كنى ، و اين پسر را دين اسلام كرامت كنى . از جبار عالم خطاب آمد كه : إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ - يا نوح ! حكم ما چنان رفت در ازل كه سر فرزند تو كلاه توحيد را نشايد ، و حكم ما را مرد نه ، و بر آن مزيد نه ! تا بدانى كه اين كاريست رفته و بوده ! آن را كه خواندند آن روز خواندند ، و وسيلت نه ، و آن را كه راندند آن روز راندند ، و علت در ميان نه ! آن كشته قضا چندين سال بساط عبادت پيمود بر اميد وصل ، چون پنداشت كه ديدهء املش گشاده شود ، يا نفحهء وصال در دلش وزد ، از سماء سمو بر خاك مذلّت افتاد - اخلد الى الارض - سياه افتاد است . پيش تو رهى چنان تباه افتادست * كز وى همه طاعتى گناه افتادست اين قصه كز آن روى چو ماه افتادست * اين رنگ گليم ما سياه افتادست . قوله : فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ . آيا تا چون بود حال ما روز رستخيز ؟ كه جهانيان را از اول موجودات تا آخر دور مخلوقات بيك نفخهء اسرافيلى از خاك جهان برانگيزند ، و بيك لمحه در عرصات قيامت حاضر كنند ، وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً باش تا از صدمهء صور سرافيلى شود * صورت خوبت نهان و سيرت زشت آشكار . باش تا اظهار عزت و رياست كوهها فرا رفتن آيد ، دست و پاى و پشت و پهلو فرا گرفتن آيد ، و آن عيبها پوشيده و سرها آلوده فرا ديدن آيد ، و با تو گويند .